عارفی گفت:

رفتم در گلخنی تا دلم بگشاید، که گریز گاه بعضی اولیا بوده است. دیدم رئیس گلخن را شاگردی بود. میان بسته بود، کار می کرد و اوش می گفت که این بکن و آن بکن. او چست کار می کرد. گلخن تاب را خوش آمد از چستی او در فرمان برداری. گفت: آری همچنین چست باش . اگر تو پیوسته چالاک باشی و ادب نگاه داری، مقام خود به تو دهم و تو را به جای خود بنشانم.

 مرا خنده گرفت و عقدۀ من بگشاد. دیدم رئیسان این عالم را همه بدین صفتند با چاکران خود.


#فیه ما فیه _ مولانا



🍃

گلخن: آتش‌خانۀ حمام، جایی که با چوب و سرگین، آتش حمام را برپا میکردند.

چست: تند و سریع.

گلخن تاب: کارگر گلخن.