گفته بودم از تابستان، بخاطر گرمایش چندان خوشم نمی‌‌آید. 
از نیمه‌ی مرداد ماه چنان به سرعت گذشت که الان در حیرتم که هوای پاییزی چه وقت بر شهریور چیره شده است.
این تابستان را با تمام گرمایی که داشت دوستش داشتم. خداحافظ تابستان عزیز.
تابستان 94 برایم عزیز است، زیرا شروع فصل جدیدی از زندگی‌ام را رقم زده است. 
خدایا چقدر دوستت دارم. تو را شکر می‌کنم به خاطر همه چیز. 


پی‌نوشت: 
این نوشته جزو یکی از پست‌های قدیمی است که در پاییز دو سال پیش در پرشین بلاگ نوشته یودم و اواخر پاییز آن وبلاگ را حذف کردم. در روزهای نخستین پاییز نمی‌دانستم خزانی واقعی در پیش‌رو دارم. دیری نگذشت که پاییز روزگار با من کاری کرد که روزهای داغ تابستان نه فقط جسمم را بلکه قلبم را نیز می‌آزارد. حتی باعث شد از از فصل تولد خودم (پاییز) متنفر بشوم.

به من ثابت شده که نباید به روال ساده زندگی توجه کنم. دیگر یک پیام را چقدر واضح‌تر از این به من بدهند.