کاش فقط دلم برای تو تنگ شده باشد. هر بندِ انگشتِ دستم برای لمس دستان تو، تا فرا رسیدن فردا و دیدار دوباره، تنگ می‌شود. نگاه تو را دوست دارم. همینطور خیره شدن به چشمانت. اگر حرفی برای گفتن نیست در کنارت بودن و حسِ با تو بودن، دنیایی صحبت در خود نهفته دارد.

فقط با توست که دلم می‌خواهد از آبیِ آسمان، از رنگ گیاهان و هرچه که لطیف و خوشایند است، صحبت کنم. دلم برای لمس اجزاء صورتت پر می‌کشد. کاش می‌توانستم قطره‌ای آب باشم تا بر سطح اندامت بلغزم تا مبادا حس ناخوشایندی به تو دست بدهد.

کاش بدانم که حس گل و پروانه چیست؟ دانستن رابطه‌ی عمیق این دو، زمانی به ذهنم رسوخ کرد که آشنایی با تو، آغاز فصل جدیدِ زندگی‌ام شد. درست است که نمی‌شود خود را جای آن پروانه یا گل بگذارم اما می‌توانم تو را از دریچه‌ی یک گل و یا پروانه ببینم. همچون گلی زیبا که برای طراوت بیشتر طبیعت خلق شده است.

هر زمان که در تنهایی گل یا گیاهی را می‌بینم به یادِ تو آن را لمس می‌کنم.



اولین قسمت متن Her را با کلیک کردن در اینجا بخوانید.