کاش قبل از تولد، زندگی مثل پیراهنی بود که قبل از خریدش آن را پرو می‌کردیم. سپس برای آن هزینه می‌کردیم. زیرا زندگی به قیمت عمر تمام می‌شود.
همواره به حال کسانی که از همان کودکی یا از نوجوانی استعداد و علاقه و راه زندگی خود را می‌یابند غبطه می‌خورم. دلم می‌خواهد کسی چون رامین جوادی بودم. یا کسی چون یانی.
دلم خیلی گرفته. از اینکه در این سن هنوز سرگردان هستم و توان و امکان دستیابی به علاقمندی‌هایم ممکن و موجود نیست. همیشه به حال این افراد، وجودم از حسادت لبریز می‌شود و آرزوی چون رامین جوادی بودن را دارم. زندگی بسیار گران قیمت است و زمانی که فرصت‌ها را ارزان از دست بدهیم، وقتی متوجه آن می‌شویم که افسردگی تمام وجود آدمی را بلعیده است.



پی نوشت:
چندین سال پیش سریال فرار از زندان را تماشا می کردم. از موسیقی تیتراژ و متن آن بسیار خوشم آمد و نام سازنده آن را یافتم که رامین جوادی بود. از یک ماه پیش شروع به تماشای سریال Game of Thrones کردم و باز از موسیقی متن آن خرسند شدم و باز به نام رامین جوادی برخوردم.
سراغ پیشینه اش رفتم و فهمیدم که وی از چهار سالگی با ارگ آشنا شده و از سنین بالاتر با گیتار و پیانو. از سن 13 سالگی برای موسیقی متن یک فیلم تلاش کرده و فهمیده  که شغل آینده اش همین خواهد بود.