حس و حال آدمی را دارم که مدتی در بهشت زندگی کرده و پس از آن به زمین پرت شده‌ باشم. اکنون این زمین و این دنیا برای من به مثابه اسارت است. هیچ‌چیزی جز خیال آن بهشت مرا راضی نگه نمی‌دارد. 
از خود گله‌مند هستم که چرا آن زمان قدر بهشت را ندانستم تا آنقدر سقوط کنم و حال در اینجا در عذاب به سر ببرم. خدایا کمکم کن. من از این خواب اسارت متنفرم. از دنیایی که هیچ‌چیزش به هیچ‌چیز نمی‌ارزد و تنها تو هستی که می‌توان در کنارت آرامش داشت. با تو بودن یعنی بهشت. فقط به تو فکر کردن و رضایت تو را به دست آوردن یعنی نوشیدن آب از زلال‌ترین چشمه‌ها و داشتن توجه تو، بهترین داشته‌هاست.
خداوندا کمکم کن تا از حصر تن رها شوم و تنها تو را خواستن تمامیت وجودم شود.