این گزیده مننی‌ست از یک کتاب که پاسخ سوال چند سال پیش‌ام بود: 
و به‌ یاد بسپار که چگونه خواهی دانست که آیا برنفس چیره ‌شده‌ای یا به ورای آن رفته‌ای. اگر بر نفس غلبه کرده باشی، آنوقت فروتن می‌شوی. اگر به ورای نفس رفته باشی، نه فروتن هستی و نه مغرور. زیرا کل آن مورد ازبین رفته است. فقط یک انسان نفسانی و مغرور است که می‌تواند فروتن باشد. وقتی نفسی وجود نداشته باشد، چگونه می‌توانی فروتن باشی؟ چه کسی فروتن خواهد بود؟ آنگاه تمام آن پایه و اساس از آن زیر ناپدید می‌گردد. پس هرگاه بر نفس غلبه کنی، به فروتنی تبدیل می‌شود. وقتی به ورای نفس رفته باشی، انسان فقط از آن دام آزاد می‌شود. او نه فروتن است و نه مغرور. او ساده است؛ صادق است، ‌اصیل است. او نه در این سو و نه در آن سو بزرگنمایی نمی‌کند.
بزرگ ‌نمایی بخشی از نفس است. نخست بزرگنمایی می‌کنی که، ”من بزرگترین انسان هستم؛“ سپس بزرگنمایی می‌کنی که، ”من فروتن‌ترین هستم!“ نخست ادعا می‌کنی که، ”من کسی هستم،“  انسانی ویژه هستم ! سپس بزرگ‌نمایی می‌کنی که ، ”من کسی نیستم!“ ولی ویژه هستم.