از اواخر بهار که هوا به سرعت گرم شد و دیگر از باران خبری نشد یاد سالهای کودکی‌ام افتادم که هوای ابری و بارانی ابراز وجود می‌کرد. دقیق نمی‌دانم اثر باران را در چند تابستان سال گذشته ندیدم. اما بسیار تابستان‌های بدون باران سپری شده است.

تا قبل از دیروز در دلم با خدا حرف زدم که خدایا دلم برای باران و آسمان ابری تنگ شده است. هوا چنان گرم و داغ شده بود که بارش باران را معجزه می‌پنداشتم تا این حد که وقتی چند تکه ابر در آسمان می‌دیدم خدا را شکر می‌کردم. از عصر دیروز آسمان ابری و بارانی شد و از نیمه شب باران بارش گرفت. و این اتفاق را معجزه تلقی کردم.

خدایا شکر. باز باران می‌خواهم. این روزهای ابری همچنان ادامه یابد.