فقط خداوند

منوی بلاگ
زمانی چیزها و عبارتها برای من معنی و رنگ و خاطره داشتند. مثل عدد هفت، مثل روز پنجشنبه، مثل هدفون، مثل قدم زدن در خیابان ولیعصر و پارک ساعی، و خیلی چیزهای دیگر که در یک آن، همگی بی‌معنا شدند. کاش دریچه‌ای بود که می‌شد از اینجا ناپدید شوم و به مکانی دیگر از زندگی سفر کنم. 
۰ نظر ۱۳ مهر ۹۷ ، ۰۷:۲۳
بسوی خداوند
حدودا سه ماه پیش آخرین وبلاگی رو که یکسال پیش شروع کرده بودم به نوشتن حذف کردم. چون شوق و انگیزه نوشتن در من کاملا فروکش کرده بود. البته قبل از این هم در طول سالیان قبل سه وبلاگ دیگر را که چندین سال عمر داشت رو حذف کردم. می‌شه گفت جمعا نزدیک پنج هزار پست‌نوشته حذف شد.
تا اینکه اواخر تیرماه 97 بود این وبلاگ را درست کردم به امید اینکه شاید انگیزه نوشتن در من پیدا بشه. اما نشد که نشد. خصوصا اینکه از پنجم مرداد ماه 97 مادرم به بستر بیماری افتاد و پست‌هام تبدیل به غم نوشته. و هجدهم مرداد مادرم به رحمت خدا رفت. از اون وقت تا الان دیگه هیچ هدف و شوقی برای نوشتن در وجودم نابود شده. 
و اکنون که دارم به زور این چند خط رو می‌نویسم، دلم برای حضور مادرم بسیار بسیار تنگ شده. کاش مادرم همین الان کنارم بود. این زندگی بدون مادرم معنای خاصی برای من نداره. تنها کسی که می‌شد بدون غل و غش و بی‌هیچ نگرانی باهاش گپ زد و لذت برد، دیگه در کنارم نیست.
تا لحظه‌ای که در کنارم بود حتی قادر به تصور چنین روزهایی نبودم. همیشه حس می‌کردم که تا ابد در کنارم هست و اصلا مگه میشه بخشی از زندگیم بدون وجود نازنین مادرم سپری بشه. انگار نه انگار که سن و سالی از من گذشته. گویی همون بچه‌ای  هستم که دقایقم را بوی مادرم پر می‌کرد و لمس دستانش دائم نصیبم بود.
دلم برات تنگ شده مادرم. شرمنده‌ام مادرم که خیلی اذیتت کردم. خیلی. دلم برای اون لبخندها و صدای گرمت یه ذره شده.
۰ نظر ۰۷ مهر ۹۷ ، ۲۲:۱۱
بسوی خداوند
از شیرین‌ترین موضوعات و درباره‌ی نوشتن، فکر کردن و گفتن، فقط خداوند است. قصد و هدفم در زندگی این است که وجودم با وجود خدا یکی شود، همانند رنگی که به دیوار است.
هیچ‌چیز و هیچ‌کس باقی نمی‌ماند جز خداوند. هیچ‌‌وجودی قابل اطمینان نیست جز خداوند. و جز خداوند قدرتمند‌تر و قابل‌ستایش یافت نمی‌شود. فقط اوست باعث شادابی و طراوت. 
۰ نظر ۱۰ شهریور ۹۷ ، ۲۲:۴۰
بسوی خداوند